یک شب در خواب رسول خدا را دید که به او فرمود: بلال چقدر به من ستم می کنی؟ چرا مرا زیارت نمی کنی؟

بلال در پی این خواب از شام به مدینه رفت. هنگامی که به مدینه وارد شد با گریه بر سر قبر رسول خدا رفت و زيارت قبر پيامبر كرد. زهرای اطهر که از آمدن او با خبر شد، حسنین را فرستاد تا نزد بلال روند و بگویند:

مادرمان دوست دارد صدای اذان موذن پدرش را بشنود هنگام نماز اذان بگو.

بلال بالای بام مسجد مدینه رفت. همین که صدای الله اکبر بلال بلند شد، مدینه از شدت گریه به لرزه در آمد. زهرای اطهر نتوانست خود را از گریه بازدارد. همین که بلال گفت: اشهد ان محمدا رسول الله زنان مدینه ناله ای سر دادند که تا آن روز شنیده نشده بود.

زهرا سلام الله علیها ناله ای کرد و به زمین افتاد و غش کرد.[1] مردم به بلال گفتند: بلال خاموش باش که دختر پیامبر از دنیا رفت. بلال اذان را ناتمام رها کرد و از بام فرود آمد. وقتی فاطمه زهرا به هوش آمد، فرمود: اذان را تمام کن. اما بلال عرض کرد: دختر پیامبر مرا معذور دار که بر جان شما ترسانم و بیم دارم خود را هلاک کنی.[2]

در زمانه ای که در عربستان عجمی[3] بودن، غلام بودن و سیاه بودن نشانه حقارت بود، مردی از دیار حبشه به واسطه اسلام عزیز شد. او هم عجمي بود ، هم سیاه بود و هم برده. برده آزار دیده عصر جاهلیت که حتی روان سخن نمی گفت و زبانش گره داشت[4] با اینحال در پناه دین چنان محترم شد که شعار اسلام از زبان او سرداده می شد.

کسی که کافرین از صدای اذان او به وحشت می افتادند، همان کسی بود که اذانش دل رسول خدا خرسند مي كرد. او که حتی بعد رحلت پیامبر اذانش برای فاطمه سلام الله علیها ، حضور پیامبر را یادآوری میکرد.

بلال پس از رسول خدا دیگر اذان نگفت . زیرا نمی خواست موذن خلفايي باشد که ازجانب خدا و رسول انتخاب نشدند . پس راه شام برگزید و تا پایان عمر در آن سرزمین ماندگار شد. 

غلام حبشي

"بلال بن ریاح" از پیشینه داران اسلام است. کنیه اش" عبدالله" و نام مادرش" حمامه" است. وی در مکه زاده شد و از غلامان طائفه "بنی جمح" و دراصل اهل حبشه بود.

به همین دلیل بلال پیامبر را ، به زبان حبشی می ستاید، روزي پيامبر به حسان بن ثابت فرمود: کلام بلال را به عربی ترجمه کن. حسان پاسخ داد: اذا المکارم فی آفاقنا ذکرت فانما بک فینا یضرب المثل.[5] 

پیشگام در اسلام

شبی به محضر رسول خدا شرفياب شد ، با شنيدن آیه های قرآن اشک در چشمانش حلق زد . اسلام آورد هرچند می دانست که با مسلمان شدنش شکنجه ها و

آزارهای زیادی در انتظار اوست.

بی تردید بلال از نخستین پیشگامانی حبشی ست که وارد حریم امن اسلام شد. چنانچه امیر المومنین علی علیه السلاممی فرماید:

پیش گامان دین مقدس اسلام پنج نفرند: من پیش گام عربم. سلمان پیش گام عجم، صهیب پیش گام روم، بلال پیش گام حبشه و خباب پیش گام نبط است.[6]  

استقامت بر حق

از روزی که بلال اسلام آورد آزار و اذیت کافران پیوسته بر او فرود می آمد:

روزی بلال کنار کعبه آمد . قریشیان پشت کعبه نشسته بودند و بلال متوجه آنان نبود. نزد بت ها رفت و چون آنجا را خلوت دید ، با خود گفت: شگفتا از مردمان بدبختی که این مجسمه های بی روح را می پرستند، که از آن ها کاری ساخته نیست . سپس با ناراحتی به روی بت ها آب دهان انداخت و با صدای بلند گفت: به راستی پرستش کنندگان شما در ضرر و زیانند.

مشرکان با دیدن این رفتار به او حمله کردند . کشان کشان او را به سوی بیابان بردند. سپس او را برهنه کردند و روی ریگ های داغ و سوزان مکه خواباندند. تخته سنگ بزرگی بر سینه اش نهادند و به او گفتند:" به محمد کافر شو." اما بلال با کمال استقامت و بردباری پاسخ داد: زبان من یارای گفتن آن را ندارد.

روزی ابن جدعان در مجلسی که امیه بن حلف و امیه بن صفوان و شماری دیگر حضور داشتند گفت: "صد تن از غلامان خود را از مکه بیرون کرده ام تا مبادا فتنه محمد آنان را جذب کندو یار و یاور او شوند."[7] سپس رو به امیه کرد و گفت: ای امیه بلال و مادرش را به تو سپرده بودم. سرنوشت آنان چه شد؟

امیه بن حلف گفت:" سحر محمد آنان را گرفته است. بلال را عریان کرده و در برابر آفتاب سوزان روی ریگ های داغ بیابان خواباندیم. پوست بدنش مجروح شد. سخت ترین شکنجه ها را به او دادم ولی به محمدکافر نمی شود .به اندازه ای شکنجه اش کردم که از شدت تشنگی و گرما زبانش را از دهان بیرون آورده است و لی از عقیده خود دست بر نمی دارد." امیه بن صفوان گفت:" پوستی را ندیدم که از شدت شکنجه و آزار مانند پوست بدن بلال شده باشد و در راه دوستی و علاقه به محمد آن قدر استقامت و پایداری کند. " برای اینکه بلال از عقیده اش دست بردارد ریسمانی را به گردنش بسته طرف دیگر را به دست بچه ها دادم تا او را روی سنگ های ناهموار کو ههای مکه بگردانند.

آزاد شده ی اسلام

روزي پیامبر بلال را در حال شکنجه دید ناراحت شد .در اين هنگام به ابوبکر برخورد كرد و به وی فرمود: اگر مالی داشتم بلال را می خریدم. ابوبکر بلال را خرید و به این ترتيب بلال آزاد شد.[8]

بلال بعد از آزادی تلاش گسترده ای در راه تبلیغ اسلام آغاز کرد و همواره کنار رسول خدا بود و دوران سخت شعب ابی طالب کنار مسلمانان بود. وی تا زمان هجرت به مدینه با زبان شیوا دین اسلام را تبلیغ می کرد.

بلال یکی از آن دسته مسلمانانی بو د که قبل از هجرت پیامبر به مدینه (یثرب) عزیمت کرده بود، قلب او شیفته حب رسولبود و دوری پيامبر را به سختی تحمل می کرد با اینکه سخت بیمار بود ، روزها بر سر راه مکه می نشست و در زیر آفتاب چشم انتظار آمدن پیامبر بود.

با ورود پیامبر به مدینه ، کارهای جدیدی سر و سامان گرفت. پیامبر در آغاز ورود به مدینه با همکاری مسلمین مسجدی را بنا کرد و برای تحکیم رشته های پیوند بین مسلمانان در بین آن ها، عقد اخوت ایجاد کرد. بلال با" عبیده بن حارث بن عبدالمطلب" برادر شد.[9] 

مرد جنگ

بلال تقریبا در تمام جنگ ها شرکت داشت. در جنگ بدر حضور داشت و امیه بن حلف[10] را از پای در آورد. در جنگ احد بلال پیام رسول خدا مبنی بر بسیج دوباره نیروها ی اسلام و تعقیب دشمن در فردای آن روز را اعلام کرد. در جنگ با یهود بنی قریظه نیز اعلان جنگ به عهده وی بود. در جنگ خیبر هنگامی که بلال" صفیه دختر حی بن خطاب" را به اتفاق زنی دیگر که اسیر شده بود نزد پیامبر می آورد، آن ها را از کنار جسدهای کشته هایشان در جنگ عبور می دهد. صفیه از دیدن آن منظره بسیار ناراحت می شود . صورت خراشید و خاک بر سر ریخت و با صدای بلند گریه کرد. پیامبر وقتی از ماجرا با خبر شد به بلال عتاب کرد.

علی رغم محبت پیامبر به بلال اشتباهش را به او تذکر داد و این نوع رفتار پيامبر نشان دهنده درس انسانیت با اسیر است.

نخستین اذان گو

بلال همه جا همراه پیامبر بود .و هنگام نماز اذان می گفت گفتنی ست که در نخستین سال هجرت اذان برای نماز تشریع شد .

نخستین بار که بلال اذان گفت این عبارات برای مردم تازگی داشت و با شگفتی به او می نگریستند . از این روی آنان که هنوز مسلمان نشده یا مسلمان ظاهری بودند با شنیدن و دیدن اذان، به ویژه از یک مرد حبشی سیاه، واژه های نامناسب بر زبان می راندند. هنگام ظهر رسول خدا وارد مکه شد و فرمود : بلال روی بام کعبه برو و اذان بگو . با صدای اذان بلال مشرکان مکه با او در افتادند زیرا آنان تحمل دیدن جامعه ای که در آن اذان که ندای اسلام ست گفته شود نداشتند . برخی گفتند : رفتن در دل خاک از شنیدن این صدا گورا تر است. برخی دیگر گفتند: خدا را شکر می کنم که پدرم تا امروز زنده نماند تا پسر ریاح را ببیند که بر بالای بام خانه بانگ می دهد. حارث بن هاشم گفت: مگر محمد به جز این مرد سیاه کسی را نداشت تا به موذنی برگزیند.

بلال همیشه اذان را به هنگام می گفت.پیامبر می فرمود:" روزه هایتان را با اذان بلال شروع و ختم کنید که دقیق است." بارها پیامبر خدا به بلال می فرمود: ای بلال با اذان گفتنت به ما روح و نشاط ببخش اذان بگو تا به نماز بایستیم.

بلال هر روز و شب پس از هر اذان به در خانه پیامبر می رفت و می گفت:" حی علی الصلاه حی علی الفلاح یا رسول الله" پس از دیدن پیامبر نیز اقامه می گفت تا اینکه نماز آغاز می شد . این برنامه بلال هنگام بیماری آن حضرت نیز ادامه داشت. 

خزانه دار پيامبر

افزون بر اینکه بلال موذن ویژه رسول خدا بود، در مدینه نیز خزانه دار پیامبر بود . در اختیار داشتتن بیت المال مسلمانان و سوء استفاده نکردن نشان تقوا و خداترسی اوست. بلال کانون اعتماد و امین رسول خدا بود. یک پنجم اموال و غنائم جنگی یا پول های دیگر که به دست رسول خدا می رسید در اختیار بلال قرار می گرفت. هر فقیر یا نیازمندی که به پیامبر رجوع می کرد آن حضرت او را نزد بلال می فرستاد تا برایش لباس و طعام تهیه کند . بلال به دستور پیامبر هرگز ثروتی را ذخیره نمی کرد، بلکه در راه رفع نیازهای مردم مصرف می کرد.

مدافع جانشين راستين

بلال پس از اینکه آگاهی یافت خورشید نبوت غروب کرده و پیامبر چشم از این جهان فروبسته مجنون وار با ناله و گریه به مسجد رفت و صدایش به این گفتار بلند بود:

"آه،آه، رشته امیدم قطع شد . توانایی ام شکسته شد. ای کاش از مادر زاییده نمی شدم تا خبر رحلت حبیب خدا را نمی شنیدم."

آنچه از روایات ائمه اطهار بر می آید روشن است بلال پس از رحلت رسول خدا برای هیچ کدام از خلفا اذان نگفت و از همان زمان که بلال اذان نگفت، " حی علی خیر العمل" از اذان حذف شد. امام صادق علیه السلام می فرمایند:

"خدا بلال را رحمت کند . بنده صا لحی بود . پس از رسول خدا گفت: برای هیچ کس اذان نمی گویم و از آن روز حی علی خیر العمل در اذان ترک شد."

با اینکه بلال غلام و برده ای بود که به فرمان پیامبر توسط ابوبکر آزاد شده بود، ولی بعد از رحلت پیامبر با ابوبکر بیعت نکرد.

به بلال اعتراض کردند: ابوبکر واسطه خرید تو بود و او تو را آزاد کرد. با این حال به علی بیشتر احترام می کنی؟

بلال گفت:

"حق علی بر من بیشتر از ابوبکر است. ابوبکر مرا از قید بندگی و شکنجه و آزار نجات داد در حالی که اگر چنین نمی کرد من شکیبایی کرده و به سوی بهشت جاودان رهسپار می شدم. لیکن علی مرا از از عذاب ابدی و جهنم نجات داد. به واسطه دوستی و ولای او و مقدم داشتنش بر دیگران سزاوار بهشت برین و نعمت جاویدان شدم."

از این روی هنگامی که هواداران ابوبکر مردم را به بیعت با وی دعوت کردند به بلال نیز درباره بیعت پیشنهاد نمودند. اما او با کمال شجاعت نپذیرفت. عمر گریبان او را گرفت و با تندی گفت: این پاداش ابوبکر است؟ بلال گفت:

"اگر ابوبکر مرا به خاطر خداوند آزاده کرده باشد، برای خدا نیز مرا به اختیار خود واگذارد. اما اگر برای غیر خدا آزاد کرده من در اختیار او هستم. هر چه می خواهد، بکند. اما من هرگز با کسی که پیامبر او را معرفی نکرده بیعت نمی کنم و آن کس که رسول خدا معرفی کرده است تا روز قیامت بیعتش بر گردن من است."

وقتی عمر سخنان بلال را شنید به او دشنام داد و گفت: دیگر در اینجا مباش. از این روی بلال همراه گروهی به شام رفت و تا پایان عمر آنجا ماند

بلال تا زنده بود هر سال به مدینه می آمد و قبر رسول خدا و دخترش زهرا را زیارت می کرد و با اهل بیت رسول خدا دیدار تازه می کرد.[11]

سر انجام آن مرد بزرگ که صدایش فریاد بلند اسلام بود، در هجدهم یا بیستم هجری در 63 سالگی یا هفتاد سالگی بر اثر طاعون چشم از حهان فرو بست و در باب الصغیر مدفون شد .

 


[1] فرادي كه غير عرب باشند عجمي نام دارند

[2] بلال توانایی ادای حرف شین را نداشت و به جای شین سین می گفت.در روايات است "سین" بلال، "شین" به شمار می آید

[3] فشهقت فاطمه و سقطت بوجهها و غشی علیها

[4] عز الدین ابو الحسن علی بن محمد بن الاثیر ، اسد الغابه فی معرفه صحابه، ج1، ص208 ، محمد باقر مجلسی، بحارالانوار، ج10،ص45

[5] در کشور ما هر گاه نامی از بزرگی برده شود به شما مثال می زنند.

[6] خصال شيخ صدوق ص147

[7] اين سخن نشان خوف تاثير گزاري مسلمان شدن بلال بر ساير بردگان است.

[8] آزاد شدن بلال به دست ابوبكر نبايد فخري براي ابوبكر محسوب شود زيرا ابوبكر به فرمان پيامبر اين كار را كرد. نيز در ادامه خواهد آمد كه عكس العمل بلال در برابر ابوبكر در مساله جانشيني پيامبر چگونه بوده است.

[9] عبیده از مسلمانان فداکاری بود که در جنگ بدر مجروح شد و در راه بازگشت پیامبر از جنگ وفات کرد.

[10] از کسانی که بلال را بسیار آزار می داد" امیه بن حلف" بود.

[11] اين رفتار بلال خود دليلي است بر رد مدعاي كساني كه زيارت قبور را حرام مي دانند و افرادي كه به زيارت اهل قبور مي روند را مشرك مي خوانند.چه كسي مي تواند بگويد بلال مشرك بوده است؟!

2017-12-11T02:04:26-0500 مرکز نشر آثار و اندیشه های شهید دیالمه

نوشته شده در تاریخ : 20 آذر 96 | موضوع : اصحاب قرآن و عترت

نظرها

    تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است .

ارسال نظر

برای نظر دادن ابتدا با نام کاربری و رمز عبور خود وارد سایت شوید یا ثبت نام کنید .
برای ورود یا ثبت نام اینجا را کلیک کنید .