پنجاه سال از عمرش می گذشت، و هنوز فرزندی نداشت، بر آن شد درخواستی از امام عصر داشته باشد تا خداوند به او فرزندی عنایت نماید.

بدین منظور نامه ای را برای نایب خاص امام، حسین بن روح فرستاد تا به امام دهد و امام برای او دعا کند. این درخواست اجابت شد و به دعای امام در سال 305(یا306) در شهر قم، شهر علم و حدیث، خداوند به علی بن الحسین بن موسی بن بابویه فرزندی عنایت کرد که او را محمد نام نهاد. محمد پا به خانواده ای گذارده بود شیعی مذهب و فقیه، در دامن پدری که شیخ القمیین لقب گرفته بود و مرجعیت و هدایت را در آن روز به عهده داشت.او را امام عسگری علیه السلام در نامه ای که برایش فرستاده بود شیخ، فقیه و معتمد خطابش کرده بود. بدین سبب محمد بیست سال نزد پدر تلمّذ و از محضرش علم آموخت سپس نزد محمد بن حسن بن ولید قمی به تحصیل پرداخت و از برجستگان کلاس او شد. خوش ذهنی و ذکاوت محمد و حافظه خوب او در به یاد سپاری احادیث را به سبب دعای امام عصر می دانستند و این خود سببی برای رجوع شیعیان قم و خراسان بلکه بصره و کوفه و مصر و مدائن و قزوین در فتاوای دینی به او بود.

محمد که بعدها به صدوق معروف شد بیست و چند سال از عمرش را در زمان غیبت صغری، پدر و شیخش کلینی[1] زیست.

او به حکم "ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا[2]" و " لَقَدْ كانَ لَكُمْ في‏ رَسُولِ اللَّهِ أُسْوَةٌ حَسَنَةَ[3]" سعی کرد تا آنچه را حاضران از معصوم شنیده اند حفظ و ضبط کند، و بدین ترتیب بنای مستحکم ضبط و نشر حدیث را بنیاد نهاد و در این راه سفرهای زیادی را برای شنیدن ،روایت و ترویج احادیث انجام داد.

او(صدوق) در قرنی زیست که حوزه های حدیثی به واسطه رویکرد دولت رونق بسیار یافته بود. در غرب و جنوب عالم اسلام دولت فاطمیه تأسیس شده بود و سواحل آفریقا را از مراکش تا مصر زیر پرچم خود گرفته بود. در قسمت شرق و شمال عالم اسلامی، کشور فارس و مرکز حکومت پادشاهان نامور ساسانی، دولت آل بویه به فعالیت مشغول بود.

در این میان رکن الدوله دیلمی که از پادشاهان بزرگ آل بویه بود خلأ شیخ کلینی را که از ری به بغداد رفته سپس درگذشته بود احساس کرد و از شاگردش که سالها نزد او بهره برده بود و به جمع آوری احادیث مشغول بود دعوت کرد تا به ری بیاید و نبود کلینی را جبران کند.

صدوق جوان از قم به ری آمد و در آنجا از مشایخ خود حدیث روایت کرد. مدتی ماند و سپس برای شنیدن حدیث از دیگر راویان به شهرهایی چون نیشابور، مشهد، سمرقند، بلخ، همدان، بغداد، کوفه، مکه و مدینه سفر کرد. از بزرگان حدیث شنید و نقل روایت کرد و با کوله باری از احادیث پیامبر و اهل بیت علیهم السلام به ری بازگشت. او نه تنها خود آموخت بلکه محدثانی چون حسین بن علی بن موسی بن باویه قمی(برادرش)، علی بن احمد بن عباس(پدرشیخ نجاشی)، محمد بن محمد بن نعمان(شیخ مفید)، ابوعبدالله الحسین بن عبیدالله الغضائری و...را تربیت و به عالم اسلام تقدیم کرد تا فرمایشات ائمه باقی بماند. او در زمینه روایت، کلام و فقه برجسته بود و به رییس المحدثین مشهور شد.

شهرت صدوق

من لایحضره الفقیه : اثری که در جهان تشیع درخشید و یکی از کتب چهارگانه شیعه شد. کتابی که اگر فقیه و عالمی را نیابی، آن کتاب تو را به مقصد خواهد رساند. این کتاب محصول سفر او به بلخ است. آن هنگام که به سرزمین بلخ، قصبه ایلاق رفته بود سیدی متعهد و پایبند به دین را به نام ابوعبدالله محمد بن حسن بن اسحاق بن حسین بن اسحاق بن موسی بن جعفر بن محمد بن علی بن حسین بن علی بن ابیطالب(معروف به نعمت)ملاقات می کند، سید از کتابی به نام "من لایحضره الطبیب" محمد بن زکریای رازی یاد می‌کند که کم حجم و درموضوع خود جامع و کافی است و از صدوق می خواهد که کتابی در فقه، حلال و حرام قوانین و مقررات شرع بنویسد و آن را من لایحضره الفقیه نام نهد.

ویژگی کتاب: صدوق علیه الرحمه در این کتاب آنچه را که شنیده نیاورده است بلکه آن دسته روایاتی آورده که خود بدان‌ها فتوا داده است یعنی به صدورش از معصوم قطعیت دارد و خود صحت آنها را ضمانت کرده است. این کتاب در چهار جلد با موضوعات طهارت، صلاة، زکاة، روزه، حج،... تدوین شده است.

دیگر آثار صدوق

این عالم و محدث بزرگ حدود 300 اثر را از خود برجای گذارده است تا راهنمای پویندگان راه حق باشد که چند نمونه از آن بدین شرح است:

کتاب التوحید: در شناخت خداوند متعال و معرفى دیدگاه شیعه درباره مباحث توحید.

کمال الدین و تمام النعمة: درباره اثبات وجود امام زمان و غیبت طولانی آن حضرت از نظر عقلی ونقلی.

عیون اخبار الرضا: در شرح و توضیح بسیارى از عقاید شیعه از کلام امام رضاعلیه السلام..

خصال: درباره مسائل اخلاقى ، عقیدتى و دیگر موضوعات مورد نیاز جامعه بشرى. این کتاب در نوع و سبک بى نظیر است .

علل الشرایع: درباره فلسفه احکام و علت تشریع آنها.

ثواب الأعمال و عقاب الأعمال: دربارۀاعمال پسندیده و ناپسند ، پاداش اعمال نیک و مجازات اعمال بد انسان .

صفات الشیعة : درباره صفات و ویژگی هاى شیعه.

و......

پاسخگوی دعوت حق

سرانجام در سال 381هجری در سن حدود هفتاد سالگی، با برجای گذاشتن نامی نیک از خود دعوت حق را لبیک گفت و به سوی حق شتافت. او در ری در گذشت و بدنش پس از تشییع بر دستان محزون شیعیان در نزدیکی حرم حضرت عبدالعظیم حسنی در شهر ری به خاک سپرده شد ونامش چون ستاره ای در آسمان تشیع درخشان ماند.

کرامتی از صدوق علیه الرحمة

در سال 1238هجری در زمان فتحعلی شاه قاجار اتفاقی رخ می دهد بدین شرح:

"باغ مستوفى، در اطراف شهر رى، يكى از باغاتى بود كه در آنجا زراعت می كردند، اتفاقا سيل عظيمى آمد و تمام اراضى مزروعى را آب فراگرفت، و بسيارى از مكانها را تخريب کرد.

بر اثر آب باران، حفره و شكافى عميق، در باغ مستوفى نيز پديد آمد. هنگامى كه به اصلاح و مرمّت اين قسمت مشغول بودند، سردابى ظاهر شد كه آب قسمتى از آن را تخريب كرده بود.وقتى كه براى بازرسى و جستجو به آنجا وارد شدند، جسدى را مشاهده كردند كه تمام اعضاء بدن آن سالم و كاملا تر و تازه به نظر مى‏رسيد، و هيچ گونه عيب و نقصى در آن ديده نمى شد، و با صورتى نيكو آرميده بود! و هنوز اثر خضاب كردن بر ناخنهايش مشهود بود! و ناخنهاى يك دست را گرفته و ناخن دست ديگر را نگرفته بود. و محاسن شريفش روى سينه اش ريخته بود. و بدن چنان سالم و تازه بود كه چنين به نظرمى آمد تازه از حمام بيرون آمده است.و فقط رشته هاى نخ پوسيده كفن كه از هم گسسته شده بود در اطراف جسد بر روى خاك ريخته بود! اين خبر در شهر رى و تهران، به سرعت دهان به دهان گشت؛ و مردم فورا به سلطان وقت اطلاع دادند. به دستور سلطان، سريعاً گروهى از علماء و افراد سرشناس و صاحب نفوذ، از جمله مرحوم حاج آقا محمد آل‌آقا كرمانشاهى، و مرحوم ميرزا ابوالحسن جلوه، حكيم گرانمايه آن روزگار، و مرحوم آية اللَّه ملا محمد رستم‏آبادى، و مرحوم علامه سيد محمود مرعشى نجفى ؛ انتخاب شدند و براى بررسى وضعيّت در منطقه حضور پيدا كردند. آنها وارد سرداب شدند و پس از تأييد اصل قضيّه، براى شناسايى جسد، به تفحّص و جستجو پرداختند.

با تفحّص و بررسى هاى انجام شده در سرداب، متوجه لوح و سنگ قبرى مى شوند كه بر روى آن چنين نوشته اند:

«هذا المرقد العالم الكامل المحدّث، ثقة المحدّثين، صدوق الطائفة، ابو جعفر محمد بن على بن حسين بن موسى بن بابويه قمى.» پس از بررسى‏هاى كامل و پيدا شدن اين سنگ نبشته، و تأييد علماء و امينان مردم، در صحّت و شناسايى جسد مطهرشيخ صدوق، جاى هيچ گونه ترديدى باقى نماند؛ و لذا دستور دادند، سرداب را بازسازى كنند و در آن را بستند، و حفره پديد آمده را نيز مرمّت كردند. بنايى مناسب بر آن ساختند و به بهترين وجه تزئين و آيينه كارى نمودند.

مرحوم آية اللَّه مرعشى نجفى كلامى نيز در ادامه بيان مى دارند كه مرحوم پدرم، علامه سيد محمود مرعشى نجفى مى فرمودند:

«من دست آن بزرگوار را بوسيدم و ديدم كه تقريبا پس از نهصد سال كه از مرگ و دفن شيخ صدوق مى گذرد، دست ايشان، بسيار نرم و لطيف بوده و حتى در خاطرم هست كه ناخن يكى (يك دست) را گرفته و ناخن ديگرى (دست ديگر) را نگرفته بود.»"[4]

و پس از این واقعه مرقد وی ساخته شد و امروزه از اماکن مورد توجه مؤمنان در شهر ری است . باشد که از رهنمودهایش بهره مند شویم.

 

[1] علی بن محمد سمری، پدر صدوق و کلینی در سال 329هجری رحلت نمودند.

[2] قرآن مجید، سوره حدید، آیه 22.

[3] همان، سوره احزاب، آیه 21.

[4] ابن بابويه، محمد بن على، گلچين صدوق (گزيده من لا يحضره الفقيه)، جلد1، ص63-65، ناشرفيض كاشانى - تهران، چاپ: اول، 1376ش.

 

2017-05-30T13:15:32-0400 مرکز نشر آثار و اندیشه های شهید دیالمه

نوشته شده در تاریخ : 09 خرداد 96 | موضوع : مرزبانان تشیع

نظرها

    تاکنون نظری برای این مطلب ثبت نشده است .

ارسال نظر

برای نظر دادن ابتدا با نام کاربری و رمز عبور خود وارد سایت شوید یا ثبت نام کنید .
برای ورود یا ثبت نام اینجا را کلیک کنید .